خوش آمدید . برای ورود اقدام کنید . 
برای استفاده کامل از امکانات سایت باید ثبت نام کنید .

تلاش کنیم ندیده ها را ببینیم، دیدن آنچه که همه می بینند هنر نیست

هر آنچه که باید یک مهندس صنایع بداند !

مديريت خلاق

نوشته شده در : پنجشنبه 13 آبان 1388 | ساعت : 12:35:54 | توسط : admin | بازدید : 199

متاسفانه کساني که اهداف خود را به صورت واضح و دقيق بيان مي کنند بسيار نادرند لذا اين قبيل افراد ناچارند از تجربيات خود براي هماهنگ کردن کارهاي روزانه استفاده کنند. عدم برخورداري از طرح ريزي ذاتي درخصوص عواملي که در آينده پيش رو خواهدبود انسان را با يک فعاليت بي حاصل همراه با نااميدي و استرس زياد مواجه ساخت...

متاسفانه کساني که اهداف خود را به صورت واضح و دقيق بيان مي کنند بسيار نادرند لذا اين قبيل افراد ناچارند از تجربيات خود براي هماهنگ کردن کارهاي روزانه استفاده کنند. عدم برخورداري از طرح ريزي ذاتي درخصوص عواملي که در آينده پيش رو خواهدبود انسان را با يک فعاليت بي حاصل همراه با نااميدي و استرس زياد مواجه ساخت.

«لائوتسي» (LAOTSE) مي گويد: کسي که آگاهي کامل از اهداف خود داشته باشد احساس قدرت مي کند، اين قدرت به فرد آرامش مي دهد، اين آرامش صلح دروني را به همراه خواهد داشت.
فقط صلح درونــي است که مي تواند عکس العملهاي توأم با شکوفايي عميق را درپي داشته باشد، همچنان که عکس العملهاي دقيق نقطه آغاز هر موفقيتي است.

نتيجه آنکه، امروزه با مفاهيم متضادي مواجه هستيم که در يک سو دنياي مدرن با همه پيچيدگيهاي مربوط به آن و مديراني توانا قرار دارد، درحالي که در طرف ديگر، مديراني هستند بدون تمرکز و شکوفايي و يا به تعبير بهتر سردرگم.

وسايل ارتباطي موجود با سرعت و تفاوتهاي مربوطه از قبيل، نامه ها، تلفن، فکس، تلفن همراه، ملاقاتها، جلسات و نشستها، به جاي اينکه مديريت ارزشمند و خلاقي را ايجاد کند، بالعکس عـــــدم تمرکز و سردرگمي را به وجود آورده و غالباً مدير را به يک شخص نگران و مضطرب تبديل مي کند و ازنظر روانشناسي در مقابل مسائلي شکننده کرده است که پيش بيني نشده اند.

اين گونه مديران از مسئله مهم «بيان آشکار و دقيق اهداف سازماني و دسترسي به آنها» غفلت مي ورزند. واضح بودن اهداف باعث صرفه جويي دروقت و متمرکز کردن فعاليتها درمورد مسائل مهم است.<BR


خلاقيت
اهداف به مفهوم آرزوها و علايق بلندپروازي هستند که براي وضعيت آينده درنظر گرفته مي شود. انسان قادر است با تفکرات خود براي آينده برنامه ريزي کند. يعني نه تنها مي تواند مسائل و موقعيتها را به همانگونه که هستند ببيند، بلکه مي تواند آنگونه که بايد باشند را نيز تصور کند درحالي که حيوانات همه چيز را به همانگونه که هست فقط مي توانند ببينند، البته انسان چيزهايي که به منصه ظهور نيامده اند را نيز مي تواند ببيند.<0br>
آنچه که يک مدير کارا را از يک مدير ناکارا متمايز مي سازد، توانايي او در تشخيص و شناخت دقيق وضعيت موجود شرکت و ديدن آن در وضعيت ايده آلي است که با هوشمندي و خلاقيت بايد به آن رسيد. در ميان وضعيت کنوني و آينده که متصور است فضاهاي خالي وجود دارند که مي بايست پر شوند. بنابراين&، خلاقيت به صورت زير تعريف مي گردد: همراه ساختن دو يا چند موضوع جدا از هم، مانند قلاب ماهيگيري و ماهي که با آنکه متضاد هستند اما وقتي کسي اين دو را کنار هم قرار مي دهد به نتايج فايده بخش مي رسد.

هدف فورد بزرگ اين بود که بتواند ضمن کاهش هزينه ها با سرعت زيادتري خودروهاي خود را توليد کند. فورد روزي ضمن بازديد از کشتارگاه متوجه شد، که حيوانات را به صورت زنجيره اي بيهوش مي کنند، که مفهوم قرينه اين عمل در رابطه با محيط توليد خود در ذهنش ايجــاد مي شود، که بدين ترتيب زنجيره مونتاژ به وجود آمد و او توانست آمريکا را ماشيني کند. بنابراين، خلاقيت و نوآوري لازمه مهم يک شرکت بوده و بقاي شرکت کاملاً به آن وابسته است. زماني که يک شرکت راکد است به معني آن است که مديران آن شرکت نتوانسته اند پاسخهاي مناسبي براي مشکلات آن موسسه پيدا کنند. مدير خبره يک مدير خلاق است. دراينجا بايد پرسيد که آيا خلاقيت يک توانايي مادرزادي است؟

اينکه بيشتر افراد با تواناييهاي برتر به دنيا مي آيند هيچ شکي در آن نيست. اما امروزه همه انديشمندان براين باورند که خلاقيت در همه انسانها وجود دارد، مهم نحوه بهره برداري و شکوفا نمودن آنها است. براي بهره برداري و شکوفاساختن خلاقيت، قبل از هر چيز ايجاد شرايط ذهني مطلوب و ازبين بردن رفتارهايي که به خلاقيت ذهـــــن آسيب مي رسانند، ضروري به نظر مي رسد.

مغز انسان مانند بيشتر قسمتهاي بدن از دو قسمت ناحيه چپ و راست تشکيل شده است. ناحيه راست مغز خلاق و آفريننده چيزهاي جديد است. غالب مردم خلاق نيستند چرا که همه تحريکات، ايده ها و هدفهاي قسمت راست به طور سيستماتيک و به شدت توسط قضاوتهاي ســرد و بي روح ناحيه چپ نفي مي شود. بنابراين، براي خلاق بودن و حل مســائل بايد به ناحيه راست مغز اجازه داد تا ايده هاي جديدي بدهد و به ناحيه چپ درصورتي اجازه دخالت و قضاوت داد که ناحيه راست تمام منابع و تواناييهايش را به کار گرفته باشد.

مـــــــاکس پلانک (MAX PLANCK) مي نويسد: هـــرکس قادر نباشد گهگاهي فرضيه اي حتي به ظاهر غيرقابل قبول را ارائه دهد هرگز نمي تواند به شناخت ايده هاي جديد دست يابد. نه تنها در ارائه فرضيات، حتي در طرح فرمولهاي نهايي پيرامون نتايج علمي به دست آمده هم، توانايي تفکر در يک چرخه آزاد، يک امر ضروري و اثبات شده است.

يک نوع تفکري که مبناي استدلالات ناحيه چپ است، کشنده ايده هاي جديد است چرا که به طور سيستماتيک راه حلهاي به ظاهر غيرقابل قبول را نابود کرده و با آنچه که از طرف ناحيه راست ارائه مي گردد در تعارض است. وحشت، محدوديت ديگر خلاقيت به حساب مي آيد. غالباً اين ترس و وحشت مانع ازآن است که درميان مردم رشته کلام را به دست گرفته و اهداف عالي خود را بيان کنيم.

براي خلاق بودن، جرأت يک امر ضروري است، چــــون هر ايده جديد و پيشنهادي که مي دهيم ما را به جلو انداخته و ريسک پذيري ما را در رابطه با عدم موفقيت و حتي تمسخر افزايش مي دهد. در سال 1802 (W.MURDOC) مورداک گاز کربن را کشف کرد و وقتي پيشنهاد کرد که از اين گاز براي روشن کردن شهر استفاده کنند، در پشت سر، او را تمسخر کرده و گفتند: پيشنهاد روشن کردن خيابانها به وسيله دود ديوانگي است.

تاريخ پيشرفتها مملو از نمونه هايي در رابطه با پافشاريهاي علمي و موانع متضاد برخاسته از کند ذهني اکثر مردم است که در بيشتر طبقات مختلف اجتماعي وجود دارد. امروزه، در يک دنياي چنين پيچيده و متفاوت، رفتارهاي بسته، عدم انجام کاري وممانعت از توسعه تفکرات، در رقابتهاي آينده خطر جدي دربرخواهد داشت.

به عنوان اولين هدف مي بايست ياد بگيريم که بر خود و استعدادهاي نامحدود خلاقيت خودمان تکيه کنيم: اين امر مي تواند ماجرايي توأم با عشق و علاقه باشد.



منبع: UMBRA, AUT, 2003
مترجمان:دکتر مينا جمشيدي و يزدان پوريوسفي